هیچ و تنها هیچ
-
تاریخ: 1401/12/19 ساعت: 14:07
دو سال گذشت، البته که اینبار با برنامه گذشت. البته که الان جایی هستم که تلاش کردم باشم. البته که این تغییر آرامش زیادی را همراه خودش آورد. البته که از اینجایی که هستم الان خوشحالم. فقط نمی دانم گام بعدی ام درست است ، نباید به همین تغییر کوچک که هزینه زیادی به همراه داشت قناعت کنم. نباید درگیر این آر...
آرامبخش لازم دارم...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:47
آرام بخش لازم دارم تقریبا دارم پاچه همه را می گیرم امروز... سرحال نیستم و از اتفاقات اخیر عصبانی... البته که سعی می کنم آروم کنم خودم را ولی مشکلاتی که مربوط به خود آدم هست... بیشتر آدم را اذیت می کنه نمی دانم واقعا آیا عصبانی نباید باشم... چرا راضی نیستم از عملکرد هیچ کس بالاخص خودم. + نوشته شده تو...
تکرار
-
تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:15
بعد از یکسال تلاش و انجام یکسری از کارها... وقتی مجدد به وبلاگم سر زدم دیدم ... دوباره همان موضوع پست قبلی من را به اینجا کشونده. پس حرفی برای گفتن نیست... هنوز حرکت نکرده ام. این همه دویدن و فهمیدن اینکه داشتم درجا می زدم. امیدوارم حداقل پست بعدی تغییر خوبی کرده باشم. + نوشته شده توسط آینه در شنبه ...
حفره خالی درون...
-
تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:15
هیچ چیز بدتر از بی هدفی نیست. آنقدر از اتفاقات گذشته و حال خسته شدم که اهدافم را گم کردم. هدفی که تمام عمر براش دویدم الان بیرنگ شده... اصلا گم شده... اصلا امیدی به رسیدنش نیست. دردناکتر این هست که
یه حس زیبا
-
تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:15
مثل عاشق هایی که چندین روزه از عشقشون بی خبرند... دلم پر از شور و اشتیاق و دلتنگی شدید هست. نمی دونم دقیقا استرس و دلتنگی چی رو دارم ولی واقعا انگار دلتنگ کسی هستم که حتی نمی دونم کی هست... دیوانگیه..
دلیل
-
تاریخ: 1399/12/9 ساعت: 18:15
آدمهای برای زندگی دلیل لازم دارند. هرچی تعداد دلیلشان کمتر باشه وابستگیهاشون بیشتر و غمگین ترند. و آنهایی که دلایل زیادی برای زندگی دارند شادترند. بهتر سعی کنیم چندین دلیل داشته باشیم و هر روز به دلیل
چرا احساس تنهایی می کنیم
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 20:21
قبلاها که فقط خودم بودم و خواسته هام و مسیری که می دانستم داره کجا میره... اصلا احساس تنهایی نمی کردم... از وقتی شروع کردم به توجه کردن به خواسته های دیگران... سعی کردم تا مراقبت کنم از آدمهای دور و برم... سعی کردم ببینمشون... احساس تنهایی می کنم... خیلی دلم می خواد مثل قبل بی اهمیت به رفتار آدمها ز...
ممنون که هستی..
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 20:21
خوشحالم که هستی اگر زمین مرا ببلعد اگر از آسمان سنگ ببارد اگر تمام جهان زیر و رود شود غمگین نخواهم بود اگر تنها بازمانده باشم یا حتی تنها کسی که رها شده می ماند در دنیایی زیر و رو شده در زمین بلعیده شده در زیر سنگ هایی آسمان چراکه می دانم هستی و همین هست بودنت هست که آرامم می کند در نهایت همه تنهایی...
کشف درد...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 20:21
سلام خداجون این همه نارضایتی از آدمهای اطرافم... این همه غر زدن ها... همه و همه ناشی میشه از اینکه توانایی هام را درست استفاده نمی کنم. منظورم اینکه در کارم دوست دارم کارهایی را انجام بدم که متاسفانه امکانش برام میسر نبود... واسه همین دیگران را مقصر می دانستم که چرا اجازه نمی دن قدمی جلوتر برداریم و...
بدون زنجیر
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
زنحیرها را از پا برمی کنم ... من دیگر اجازه نخواهم داد این زنجیرها این همه ازارم دهند چرا این همه مدت این زنجیرها را تحمل کردم، نمی دانم الان می خواهم بدوم و یا باید آنقدر قوی می شد پاهایم که با این زنجیرها بدود که خوب نشده پس می کنم و براحتی خواهم دوید در مسیری که مرا به سوی خواسته هایم می برد... +...
آدم موجود عجیبی هست.
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
دوستان من نمی تونند با من کار کنند... در واقع اوایلش مشکل نداریم ولی بعد از دوره ای انگار که در جهنمی گیر کردن و دارن کار می کنند. بعضی وقتها فکر می کنم شاید اگر یکیشون مشکل داشت می گفتم همان شخص نمی تونه با من کار کنه ولی وقتی همشون به این درجه می
پیش به سوی روبرو
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
با همه مشکلات و اعصاب خوردی که امروز داشتم... دلم می خواهد همچنان با انگیزه ادامه بدم. اینکه باید قوی بشم... قوی تر و اجازه ندم اینقدر سریع دلگیر و عصبانی بشم از چیزهایی که روزی اصلا اهمیت هم برام نداشت. خدایا کاش میشد دنیات را رها کنم... ولی خدای
زنهای تنها...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
دلم می گیره وقتی می شنوم داستان زنهایی که تنهان... زنهایی که تلاش می کنند زندگی مشترکشان را به هر شکل نگهدارند... در کنار مردانی که درک نکردند زنها قرار نبوده این همه قوی باشند... قرار نبوده به روشی که آنها ترسیم می کنند زندگی کنند... چقدر تعداد ا
خواسته های کوچک...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
وقتی می بینم چطور آدمها خواسته های کوچیکشون را با رفتارهای غلط به نیازهای بزرگ تبدیل می کنند تعجب می کنم. امروز خوشحالم چون دو نفر در آرامش بعد از طوفانی که باهم ساخته بودند... دوباره بهم سلام کردند... دوباره اجازه دادند نگاه هشون در هم گره بخوره...
هر چه بیشتر بدانی... بیشتر باید تلاش کنی
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
در واقع تازه فهمیدم که همراه های کاریم را اشتباه انتخاب کردم. دنبال بهتر از خودم باید می گشتم تا کمکم کنند که به هدفم برسم. در واقع خطای انتخاب داشتم انتخاب شریک های کاری مناسب... در رشد کار بسیار اهمیت دارند... کسانی که همردیف و هم انگیزه تو باشند
آرامبخش لازم دارم...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:16
آرام بخش لازم دارم تقریبا دارم پاچه همه را می گیرم امروز... سرحال نیستم و از اتفاقات اخیر عصبانی... البته که سعی می کنم آروم کنم خودم را ولی مشکلاتی که مربوط به خود آدم هست... بیشتر آدم را اذیت می کنه نمی دانم واقعا آیا عصبانی نباید باشم... چرا راضی نیستم از عملکرد هیچ کس بالاخص خودم. + نوشته شده تو...
خواب دلنشین...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
حتی یه خواب خوب هم می توانه همه انرژی های منفی را از بین ببره... خواب های خوب را برای همه آدمها آرزو می کنم. که وقتی صبح بیدار می شن هر چی بدی از دنیا دیدند فراموششون بشه. + نوشته شده توسط آینه در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ و ساعت 9:51 |
اجبار...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
اصلا حوصله چک و چونه زدن پشت تلفن را با این آدمها ندارم. دلم می خواهد خیلی راحت با یه اس ام اس جوابشون را بدم ... و مشخص کنم که منظورم چی هست... تا اینکه یکساعت سر موضوع کوچک باهاشون بحث کنم. چه بی اعصاب شدم ... نه... شایدم بی حوصله... شایدم هیچ کدام فقط فکر نمی کنم نیازه زمانم را بابت این جور مسائل...
نسل تحصیل کرده امروز....
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
عاشق بچه های امروزم... تحصیل کرده هایی که بعد از لیسانس گرفتن کلی هم کلاس های مختلف شرکت می کنند تا یه چیزی یاد بگیرند که بدرد بازارکار بخوره... بعدهم که می یان استخدام کلی انتظارت عجیب دارند. یعنی دربه در دنبال آدم اکتیو می گردم که حاضر باشه بابت پولی که میگیره خوبم کار کنه... ولی بعد از 4 هفته هنو
دلگیرم...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
تبسم می کنم اما درونم تلخی می نشیند آنگاه که با چشمانی شاد به من می نگری در حالی که درونت مملو از حس تمسخر است...حس شادی از اینکه توانستی... آنطور که دلت می خواهد این کودک ساده را به سمتی که دلت خواست بکشی... هنوز هم احمقانه و کودکانه به دوستی ها پایبندم... در حالی که چیزی نیست جز خارهای کوجک که هر ...