ونگوگ
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
الان که فیلم ونگوگ را دیدم دلم خیلی براش سوخت... یکی این همه استعداد داشته باشه ...درک نشه... و در سن به این جوانی بمیره... آنهم از احساس تنهایی.... چرا آدمها حداقل از بلایی که سر هنرمندان گذشته آوردند درس نمی گیرن... چرا باز تعداد هنرمندهای دلزده و تنها تو این دور و زمان هم زیاده....چرا همه اینقدر
روش های در رفتن از کار
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
یکی از روش هایی که البته فکر کنم فقط رو من جواب می ده اینکه طرف مقابلم کاری را که بهش می سپارم را درست انجام نده و هر چقدر هم توضیح بدی بازم آخرسر در کارش اشتباه داشته باشه... راستش مدت کمی می تونم این موضوع را تحمل کنم بعدش نتیجه این هست که کار را خودم انجام بدم... یا تقسیم کنم و بخش خیلی سادش را ب
دستم بگیر... دستم را تو بگیر...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
کلی انرژی خرج بده و نیرو جدید بگیر... آخرش هم مجبور باشی کلی وقت بزاری و راشون بندازی که در آینده که معلوم نیست بمانند نمونند... یکم کارات سبک تر شه نمی دانم دارم از تنبلی می میرم... یا از این همه کاری که باز مونده و کسی نیست تمامش کنه + نوشته شده توسط آینه در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 23:50...
سایه ات را مالک شو
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
کتاب سایه ات را مالک شو را خوندم و کلا به نظرم مسخره اومد تا به امروز.... دقیقا انسان اینقدر انرژی های منفی را درخودش ذخیره می کنه که در جایی که نباید آن را خالی می کنه... جایی که غلط هست به خاطر همین یادم این کتاب افتادم... راستش راست می گفت... تعادل بین انرژی منفی و مثبت و در جای درست... باید همیش
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
آ نه ها ا... یعنی تمام وجودم سرشار از فریاد هست... به خاطر آدمهایی که قصد ندارند درست شن....+ نوشته شده توسط آینه در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 11:12 |
کافه پیانو-- فرهاد جغفری
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:43
بالاخره این کتاب را هم تمام کردم. از باز ماندن کتابهایی که شروع به خوندنشان می کنم خوشم نمی یاد... داستان خوبی بود ولی آنقدر جذاب نبود که مجبورم کن تا تمامش نکردم زمینش نگذارم. تقریبا چند ماه طول کشید تا بخونمش... در کل فقط از خوندنش لذت بردم... یکسری موضوعات را جسته گریخته وارد و خارج می شد. ولی هم